تبليغاتX
دختر آریایی

دختر آریایی

ایران

آتوسا زن ایرانی

آتوسا دختر کورش و همسر دو پادشاه هخامنشی کمبوجیه و داریوش

و مادر خشایار شاه برجسته ترین زن در تاریخ ایران قدیم است.

درایران قدیم ازدواج خواهر و برادر مرسوم بود و علت آن هم نگه

داشتن ثروت در خانواده سلطنتی بود.

هوتوساکیانی وآتوسای هخامنشی نخستین کسانی هستند که با خویشان

خود ازدواج کرده اند. پس از آناهیتا او دومین کسی بود که لقب بانو

که یک عنوان مذهبی بودگرفت. زیرا اینچنین لقبی کمتر به ملکه ها

داده می شد. آتوسا خواندن و نوشتن رابه خوبی می دانست. و نقش

تصمیم گیرنده درآموزش خود و دیگردرباریان داشت. کمبوجیه عاشق

خواهرخود آتوسا شد و مغهای زرتشتی را جمع کرد و ازآنها خواست

که این ازدواج را برای او قانونی کنند.پس از اینکه کمبوجیه درمصر

خودکشی می کند داریوش شاه با آتوسا ازدواج می کند. این ازدواج

چند دلیل داشته است.


۱- چون از سلاله هخامنشی بود حکومت او را قانونی جلوه می داد

۲- از آنجا که آتوسا با هوش، با فرهنگ ، با قدرت وتفکر سیاسی بود

در موقع لزوم کمک خوبی برای داریوش شاه به حساب می آمد.

۳- چون آتوسا زنی جاه طلب و قدرت طلب بود ازاین طریق این

وصلت می توانست به آرزوهای خود جامه عمل بپوشاند.از اینجاست که آتوسا لقب بانوی بانوان می گیرد و در دوره جنگ با

یونان که به توصیه او انجام شده بود داریوش همواره از نصیحتهای

او بهره می جست اوحتی علاقه مندبودکه در میدان کارزارنیزشوهرش

را همراهی کند. آتوسا از داریوش دارای ۴ فرزند شد. که بزرگترین

آنها خشایار شاه بود. آتوسا همسر اول داریوش نبودو داریوش از

همسر اولش دارای پسرانی بود که از خشایارشاه بزرگتر بودند

مطابق قانون سلطنت پسر بزرگ شاه پس از او به سلطنت می رسید

اما آتوسا آنقدر بر شوهر خود نفوذ داشت که توانست خشایار شاه را

پس از داریوش به سلطنت برساند.در زمان سلطنت خشایار شاه آتوسا

به عنوان مادر پادشاه در امور دولت دخالت می کرد.


آتوسا جنگ ایران و یونان را به صلاح نمی دانست و از جمله کسانی

بود که با این جگ مخالفت کرد وقتی خبر شکست پسرش را شنید به

شدت خشمگین شد. از زمان مرگ او هیچ اطلاعی در دست نیست تنها

می دانیم تا زمانی که خشایار از جنگ یونان برمیگردد زنده بوده است

احتمالاآرامگاه اودرکنارآرامگاه داریوش کبیر در نقش رستم می باشد.

نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 11:5 توسط نیلوفر| |

آرش معروف به كمانگير، از پهلوان‌هاي باستاني و اسطوره‌اي ايران است كه در تيراندازي بسيار زبردست و بي‌مانند بود. او پس از شكست ايرانيان از تورانيان براي تعيين مرز دو كشور تيري را از نقطه‌ي شكست، ساري يا آمل، پرتاب كرد. تير آرش پس از زمان درازي بر تنه‌ي درختي در مرو فرود آمد. مرز ايران اين گونه تعيين شد، اما پيكر آرش، كه همه‌ي نيروي خود را براي پرتاب آن تير گذاشته بود، پاره پاره شد و او جان خود را در راه ميهن از دست داد. كهن‌ترين نوشته‌اي كه در آن از آرش سخن رفته، كتاب اوستا(يشت هشتم، بند ششم) است كه در آن از قهرماني به نام ارخشه با ويژگي‌هايي مانند تيزتير و تيزتيرترين ايرانيان، ياد شده است.

فداكاري آرش

منوچهر، پادشاه پيشدادي، در سال‌هاي پاياني فرمان‌روايي خود از افراسياب توراني شكست خورد و به مازندران پناهنده شد. سرانجام، هر دو به صلح گرايش پيدا كردند و منوچهر از افراسياب خواست كه به اندازه‌ي يك تير پرتاب از خاك ايران را به او بازگرداند. افراسياب درخواست او را پذيرفت و ايرانيان آرش را كه در تيراندازي چيره دست و پرآوازه بود، براي پرتاب آن تير سرنوشت‌ساز برگزيدند. آرش بر فراز كوهي برآمد و تير در كمان گذاشت و كمان را كشيد و تير پرتاب شد. اما خداوند به باد فرمان داد كه تير را از آن كوه بردارد و به آن سوي خراسان ببرد. سرانجام تير بر تنه‌ي درختي فرود آمد.

آن گونه كه بيروني در آثار الباقيه آورده است، فرشته‌اي به نام اسفندارمذ به منوچهر فرمان داد كه تير و كمان ويژه‌اي بسازد. سپس، آرش برهنه شد و تن خود را به مردم نشان داد و گفت:"ببينيد كه پيكر من هيچ گونه زخم و بيماري ندارد، اما پس از تيراندازي نابود خواهم شد." گويند كه اسفندارمذ تيروكمان را به آرش داد و گفت هر كه آن را بيفكند، به جاي بميرد و آرش با اين آگاهي تن به مرگ داد. او همه‌ي نيروي خود را در چله‌ي كمان گذاشت و با پرتاب تير، پيكرش پاره پاره شد.

تاريخ آرش

كهن‌ترين نوشته‌اي كه در آن از آرش سخن رفته است، كتاب اوستا(يشت هشتم، بند ششم) است. در اين كتاب از قهرماني به نام ارخشه با ويژگي‌هايي مانند تيزتير و تيزتيرترين ايرانيان، ياد شده است. در نوشته‌هاي پهلوي آگاهي چنداني از اين قهرمان به دست نمي‌آيد و تنها در رساله‌ي ماه فروردين روز خرداد، آمده است كه در روز خرداد(روز ششم) از ماه فروردين، منوچهر و ايرش شيباگ‌تير، سرزمين ايران را از افراسياب پس گرفتند. در نوشته‌هاي دوره‌ي اسلامي آگاهي بيش‌تري پيرامون آرش وجود دارد. از آن قهرمان نامدار در تاريخ طبري، تاريخ ابن اثير، آثار الباقيه‌، شاهنامه، ويس و رامين، مجمع التواريخ، غرر السير، البدء و التاريخ و كتاب‌هاي ديگر، ياد شده است.

جايي كه آرش تير خود را از آن‌جا پرتاب كرد، در اوستا كوهي به نام ايريوخشئوثه است. در نوشته‌هاي اسلامي، تير از جايي در طبرستان، كوه رويان، قلعه‌ي آمل، كوه دماوند يا ساري پرتاب شده است. جايي كه آن تير فرود آمد، در اوستا كوهي به نام خونونت است كه شايد همان كوهي باشد كه در شاهنامه و كتاب ويس و رامين از آن با نام هماون يادشده و كوهي در شرق كوه‌هاي شمال خراسان است. نويسنده‌ي مجمع التواريخ آن را در جايي بين نيشابور و سرخس مي‌داند، در ويس و رامين و تاريخ طبرستان آن را جايي در مرو دانسته‌اند. فخرالدين اسعد گرگاني در ويس و رامين اين گونه آورده است:"از آن خوانند آرش را كمانگير كه از آمل به مرو انداخت يك تير".

نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 12:10 توسط نیلوفر| |

در پايان هزاره چهارم پيش از ميلاد بناهاي سنگي و خشتي بزرگي در نقاط مختلف ميان رودان بنا شدند. اين بنا ها در کانون توجه و اهميت ساختار شهر قرار مي گرفتند. از ميان شهرهاي سومري ، اور بيشتر از بقيه يادگارهايش را حفظ کرده است. زيگورات شهر اور از معدود پرستشگاه هايي است که همچنان رو به آسمان (نيايش گونه) ايستاده است. ساخت زيگورات ابتکار سومري ها است. آنان براي خدايان خود پرستشگاهاي مرتفعي مي ساختند که شبيه هرم و داراي طبقات متعدد بود. کاهنان در اين معابد به قرباني و نيايش مي پرداختند. چرا که جايگاه خدايان بين النهريني عموما در کوهستان هاي شرقي بود و شايد ساختار اين بناها ياد آور جايگاه اين خدايان بوده است. آخرين طبقه معبد مکاني بود که مجسمه رب النوع يا الهه در آن قرار مي گرفت و هيچ کس جز بالاترين مقام روحاني شهر حق ورود به آنجا را نداشت.
از اين معبد تنها چند نمونه در جهان باقي مانده است که شاملزيگورات اور ، چغازنبيل در شوش (ايران) و زيگورات هاي اريدو ، اورک و نيب پور هستند. اين زيگورات را اور-نامو پادشاه شهر اور (2113 تا 2096 ) براي نانا خداي ماه و محافظ شهر ساخت. اين بناي عظيم که 5000 سال از عمر آن مي گذرد ، در سه طبقه ساخته شده است. اور- نامو 17 سال بر آنجا حکومت کرد. با توجه به بقاياي اين بناي بزرگ ، ارتفاع واقعي آنرا 60 متر تخمين زده اند. همچنين اين معبد سومري ها بعدا در عصر نبونيد ( آخرين پادشاه بابلي سال 556 تا 539 پ . م ) مرمت شده است.
بناي فعلي زيگورات بيش از 11 متر ارتفاع دارد. پايه هاي اين بنا نيز در حال حاضر در 340 کيلومتري شمال بغداد ، در استان قادسيه و در غرب رود فرات (15 کيلو متري جنوب شهر ناصريه ) واقع شده است. رونق اين زيگورات ها تا سال 500 (پ . م ) که عصر ايراني بين النهرين آغاز شد ، ادامه يافت


.

نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 12:40 توسط نیلوفر| |

سایه ی حق
سلام عشق
سعادت روح
سلامت تن
سرمستی بهار
سکوت دعا
سرور جاویدان
اینست هفت سین آریایی پیشکش شما

***نوروز مبارک***

(برگرفته از وب غروب عزیز)

نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت 13:14 توسط نیلوفر| |

پیدایش نوروز

رویش،زایش،تازگی و نو شدن ،همه از ویژگی های نخستین روز از نخستین فصل سال است، که ما نوروز می نامیم اش.همان روزی که عمرش شاید به قدمت تمامی نسلها وآدم هایی است که آمده اند و رفته اند. و مختصاتش به بزرگی همه ی تمدن ها و فرهنگ هایی که به وجود آمده اند و سقوط کرده اند.آری،بسیاری از رسم ها و سنتها همیشه می مانند؛و نه مانند آدم ها در حد فاصله ی مرگ و زندگی دست و پا می زنند،و نه چون تمدن ها تاریخ مصرف دارند،این آیین ها و سنت ها با گذشت زمان تنها گردی بر چهره می گیرند و رنگ عوض می کنند،و ما بقی عمرشان را در قالبی دیگر و چه بسا در همان قالب اولیه چهره می نمایانند. نوروز هم یکی از همین آیین هایی است که با وجود همه ی ناملایمات و افت و خیزهای غیر قابل کنترل تاریخ موجودیت خود را به خوبی حفظ کرده است و درست سالی یکبار به سراغمان می آید تا از روزمره گی به درمان برد و نهیب بزندمان که: "این است معجزه طبیعت".


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت 11:40 توسط نیلوفر| |

از جمله جشن هاي آريايي ، جشن هاي آتش است. آتش در نزد ایرانیان نماد روشنی ،

پاکی ، زندگی ، سازندگی و تندرستی است...

برای خوندن بقیه مطلب برو توی ادامه مطلب

زردی من از تو
سرخی تو از من
***
سرخي آتش مال ما
زردي ما مال شما
***
گل چهارشنبه سوري
درد و بلا رو ببري


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 15:23 توسط نیلوفر| |
دست هایی که کمک می کنند مقدس تر از لبهایی هستند که دعا می کنند .
(کوروش کبیر)

ستیزه من تنها با تاریکی است و برای نبرد با تاریکی شمشیربر تاریکی نمی کشم "چراغ می افروزم"

(زرتشت)



نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 16:56 توسط نیلوفر| |

***بیوگرافی من تنها****

 

نام :بیچاره .

شهرت :آواره .

نشانی : کوچه بدبختی پلاک سردرگمی.

فرزند :غمها .

شغل :غصه خور

 ساکن :شهر تنهایی قبرستان .

جرم :معشوق

هدف :چشمان سیاه.

 محکومیت : زندگی در این دنیای بی حاصل .

خوراک :اشک .

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 12:57 توسط نیلوفر| |

خوک

سگ

خروس

میمون

بز

اسب

مار

اژدها

خرگوش

گربه

گاو

موش

1302

1301

1300

1299

1298

1297

1296

1295

1294

1293

1292

1291

1314

1313

1312

1311

1310

1309

1308

1307

1306

1305

1304

1303

1326

1325

1324

1323

1322

1321

1320

1319

1318

1317

1316

1315

1338

1337

1336

1335

1334

1333

1332

1331

1330

1329

1328

1327

1350

1349

1348

1347

1346

1345

1344

1343

1342

1341

1340

1339

1362

1361

1360

1359

1358

1357

1356

1355

1354

1353

1352

1351

1374

1373

1372

1371

1370

1369

1368

1367

1366

1365

1364

1363

1386

1385

1384

1383

1382

1381

1380

1379

1378

1377

1376

1375

 

 

 

 

1-      افراد متولد سال موش

 

        زیرک ، تیز هوش، عاشق پول و ثروت، انعطاف پذیر، تودار، اجتماعی، یک تاجر موفق یا یک سیاستمدار زبده ،  عصبی، ناآرام ، غرغرو، همیشه شاکی و ناراضی، خوش شانس، فرصت طلب، خیال باف و گاهی خلاق و راستگو هستند که از پر خوری هم بدشان نمی آید . 

 

 

      2 -  افراد متولد سال گاو

    

     متین ، خوددار ،کم رو ، منظم ، وسواسی ، اندیشمند ، یکدنده ، نافرمان ، یک کدبانوی یا میزبان شایسته ، به شدت خانواده دوست ، زور گو ، سخت کوش و کاری و دوست دار تنهایی است .

 

 

      3 -  افراد متولد سال گربه

 

       عصیانگر،  شورشی ، ماجراجو، عاشق فرمانروایی کردن ، جذاب، گیرا ، بیباک، گاهی خود خواه ، دست و دلباز، فداکار، تیز بین، زود رنج.

 

 

      4 -  افراد متولد سال خرگوش

 

       خوش ذوق ، اهل معاشرت ، عاقل ، صبور ، کمی بلند پرواز ، زود جوش ، و محتاط هستند .

 

 

5-  افراد متولد سال اژدها

        

        زور باور ، مغرور ، با هوش ، سخاوتمند ، می تواند اشتباهش را بپذیرد و بهترین و ایده آل ترین هر چیز را  می خواهد .

 

 

        6 -  افراد متولد سال مار

      مار سمبل مال و ثروت است . زیبایی و شوخ طبعی و جذابیت در بیشتر متولدین این ماه دیده می شود .

 

           7 -  افراد متولد سال اسب

 

            خوش برخورد، خوش صحبت، محبوب، با نشاط دلسوز، حاضرجواب، خلاق ،بی تاب، نازک دل، عاشق خانواده، زحمتکش، خودخواه ، تکبر و خودپسند، مستقل و سرکش .

 

8-      افراد متولد سال گوسفند یا بز

 

             شیک پوش، عاشق طبیعت ، هنرمند ،خجالتی، خوش قلب، دست و دلباز هستند، صنعتگر یا استاد کار ماهر، باهوش، جویای امنیت و آسایش، موقیعت نشناس، فروشنده بسیار بد ،تجمل طلب و رمانتیک .

 

9-      افراد متولد سال میمون

 

            شیطان ، شوخ طبع ، معاشرتی ، بازیگوش ، موذی ، خوش فکر ، با سواد ، با فرهنگ ، مغرور،زیرک ،حیله گر ، دارای حافظه قوی ،بسیار باهوش ،ماهر در تجارت و مردم دار .

 

10-  افراد متولد سال خروس

 

             خیال باف، سخت کوش، گاهی لاف زن، با اعتماد به نفس، عاشق خواب و خیال و مکاشفه، ذاتا اصراف کار،  صریح، راستگو، محتاط و عاشق جلب تو جه و مطرح شدن نیز هستند.

 

11-  افراد متولد سال سگ

 

              غمناکی ، نگرانی ، عیب جو ر شجاع ، دارای ذوق طنز ، فیلسوف ، طرفدار سادگی ، درونگرا ،یکدنده ، بسیار با هوش ، با وفا ، وظیفه شناس ، راستگو ، با شعور ، بد بین.

 

         

12-  افراد متولد سال خوک

 

             جوانمرد، بلند همت، مهربان، ساده و بی غل وغش، تا اندازه ای ساده لوح، با هوش ولی در مورد مسائل مالی کند ذهن، فروشنده ای درستکار، تشنه دانش و عاشق مطالعه، پول پرست ، با اراده ، صلح جو ، عاشق مهمانی رفتن ، بی نظیر در خانه داری ، موفق در شعر و ادبیات و بسیار حساس.

 

 

 

 

 

          

 

 

 

         

 

      

 

      

     

نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 12:19 توسط نیلوفر| |

حاجی فیروز و عمو نوروز

«خواجه پیروز» یا واژه ی معرب « حاجی فیروز» ، از باورهای زیبای گره خورده با نوروز است که ریشه ای بسیار کهن در این سرزمین دارد. خواجه پیروز ، نامش گواه پیروزی و عنوانش نشان بزرگواری و سروری ست. چهره ی سیاه شده ی خواجه پیروز دلیل بازگشت او از جهان مردگان...( ادامه مطلب)


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 13:4 توسط نیلوفر| |

اینه حرف پدر ایران زمین بخون.......

 

وقتی که از دنیا رفتم بدنم را در تابوت زر یا نقره و یا هر گونه حفاظ دیگری نگذارید ، بلکه هر چه زودتر دفن کنید و چه بهتر که در آغوش خاک که مادر همه نعمتهای نیک و نازنین است و نگهبان چیزهای خوب و سودمند ، آرام گیرم . من در همه عمر خود خواستار خیر و صلاح آدمیان بوده ام و بس نیکو است که در دل خاک که ولی نعمت بشر است بمانم . ایرانیان و یارانم را بر مزارم فرا آورید تا شریک آسودگی و سعادتم باشند و تهنیتم گویند که سرانجام ، رستگار از دنیا رفته ام و دیگر بار غصه و ادبار ندارم . خواه من با خدایان قرین شوم و یا نا کام به همه آنها که هنگام دفن جنازه ام حضور دارند ، پیش از فرا رفتن به خاطر وجودی که سعادتمند زیسته است بخششها کنید و این آخرین حرفم را نیز در خاطر یسپارید : « اگر بخواهید دشمنان خود را خوار کنید ، با دوستان خویش خوبی کنید »

 

 

«ایرانی نیستی اگر این پست را بخونی و نظرتو راجع به ایران و پدر ایران زمین ندی... »

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 18:30 توسط نیلوفر| |
 

 بگو ای مهربان ساقی

                        به آن نامهربان یارم

                                              به حق حرمت هستی

                                                                   بیا امشب به دیدارم...

نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 20:19 توسط نیلوفر| |
 

 

 

تایتانیک

 

هر شب در رویاهایم تورا می بینم

احساست می کنم

اینگونه است که تو را می شناسم

اینگونه باش

با وجود هزار چشم ها و فاصله ها و کهکشان هایی که بین ماست

بیا و خودت را بنما

دور نزدیک هر کجا که هستی

ایمان دارم که قلبم ادامه خواهد داد

گر چه شبها بسیار سختند

ادامه خواهم داد

تا یک بار دیگر تو در را بگشایی

و اینجا هستی اینجا در قلب من

و قلبم ادامه خواهد داد

عشق فقط یک بار به سراغ هر کس می آید

 و برای یک عمر می ماند

 و نخواهد رفت تا ما برویم

و عشق همان بود که با تو ورزیدم

یک بار و یک عمر

و از آن پس بدان آویختم و تا همیشه

همه ی زندگی ام با آن پیش خواهد رفت

اینجایی تو اینجایی و از هیچ چیز باکی نخواهم داشت

و می دانم قلبم همچنان ادامه خواهد داشت

و ما تا همیشه عاشق می مانیم عاشق جوان و ساده دل

و قلب من همچنان خواهد تپید

و من این را در قلبم جاودانه خواهم داشت

و قلبم همچنان ادامه خواهد داد

و ادامه خواهد داد...

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 15:32 توسط نیلوفر| |

 

 

 

 

 

 

فقط یک عکس می ماند

فقط یک نام می ماند

******

زبودنها فقط یک اسم می ماند

فقط یک روز می بینی که او رفته

******

زگمشده ای یا نام نیکی

بجز یک شاخه گل از وی نشانی نیست

******

فقط بر روی قالی جای پایش را تو می بینی

فقط بر روی کاغذ نقش خطش را تو می بینی

******

بجز یک عکس یا یک نام یا یک یاد

از گمشده ات دیگر نشانی نیست

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 15:13 توسط نیلوفر| |

وصیت نامه کوروش کبیر

 

       ای پروردگار بزرگ ، خداوند نیاکان من ، ای آفتاب و ای خدایان این قربانیها را از من بپذیرید و سپاس و نیایش مرا نیز در ازای عنایاتی که نسبت به من فرموده و در همه زندگانیم به وسیله علایم آسمانی ، نوای پرندگان و ندای انسان ارشادم کرده اید که چه باید بکنم و از چه کارها احتراز نمایم .به خصوص قدر شناسی بی حد و قیاس دارم که هیچ گاه مرا از یاری و حمایت خود محروم نداشته اید و هرگز حتی در حین نهایت کامیابی باز مقهور غرور نشده ام . اکنون از درگاه متعال شما در خواست دارم زندگی فرزندانم ، زن ، دوستانم و وطنم را قرین نیکی و سعادت بدارید و مرگ مرا هم مانند زندگانیم توام با عزت و افتخار .

 

       پسران من و شما ای دوستانم ، پایان عمر من فرا رسیده است . من این حالت درگذشت را بنا بر آثار و قراینی درک می کنم . وقتی که از میان شما رفتم باید به وسیله گفتار و عمل نشان دهید که مرد سعیدی بوده ام .هنگامی که کودک بودم و باز در اوان جوانی و روزگار سالخوردگی از نعمتها و خوشیهای هر یک از آن مراحل نیک برخوردار شده ام ، با مرور زمان بر قدرتم پیوسته افزوده شده است اما در زمان کهولت نا توان تر از عهد جوانی نبوده ام و به خاطر ندارم اقدام به کاری کرده باشم و یا چیزی طلب نموده باشم ولی کامیاب نشده باشم .به علاوه دوستانم را به وسیله نیکیها بهره مند و خوشبخت و دشمنان خود را خوار و زبون کرده ام و این سرزمین نیاکان خویش را که پیش از من نام و نشانی در آسیا نداشت به اوج ترقی و تعالی رسانیده ام و حتی یکی از کشورهای مسخر خویش را از دست نداده ام . در سراسر زندگی به آنچه خواسته ام رسیده ام و همواره نگران که مبادا به شکستی دچار آیم یا خبر نکبت باری بشنوم و همین بیم و نگرانی مانع از آن شد که به شیوه سبک سران زیاده از خود راضی و غره شوم . اینک که از میان شما می روم پسرانم را باز می گذارم ،همان فرزندانی که هدیه خدائی اند . وطن خود و دوستانم را سرفراز می گذارم و می گذرم . شکی نیست که همگان مرا خوش بخت خواهند پنداشت و یاد مرا ارجمند و گرامی خواهند داشت . اکنون باید دستوراتی راجع به کشورم و دستگاه پادشاهی خویش بدهم تا پس از درگذشتم میان شما اختلافی پیش نیاید . ای پسرانم ، من هر دو شما را یکسان دوست دارم . اما فرزند ارشدم را که بر اثر عمر طولانی تر تجربیات بیشتری دارد رهبر جرگه آزاد مردان و راهنمای کار و عمل بر می گزینم . خودم نیز در وطنم که خانه عزیز همه ماست به همین گونه بار آمده ام که در قبال بزرگتران ، برادران و هم وطنانم در شهر یا جلسات و یا در حین مذاکرات گذشت و مدارا نمایم . هر دو شما را هم به همین سان پرورش داده ام که نسبت به بزرگتران خود احترام نمایید و دیگران که از شما جوان ترند شرط و ادب و احترام را رعایت نمایند . اینها موازین و قواعدی است که به دست شما می سپارم و آن حاصل تجربه های زندگی و موافق با عادات و رسوم ملی و جزو آیین ماست .

 

       ای کمبوجیه ، پادشاهی توراست و این عین مشیت خداوندی است و تا آنجا نیز که به خودم مربوط است و به تو ای تانا اوکسار ( بردیا )حکومت خطه های ماد ، ارمنستان و کادوسیان را می سپارم . هر چند که پهناوری حصه برادر ارشدت بیشتر است و او عنوان شاهی نیز دارد تو با یان سه قطعه سهم خویش به عقیده من خوشی بیشتری خواهی داشت و گمان نمی کنم که از اسباب کامیابی و رفاه چیزی کم و کسر داشته باشی . آنچه دل و جان آدمی را وجد و جلا می بخشد در اختیار توست اما به آنچه دور از اختیار و دسترسی است ولع نمودن و غم گرفتاریهای بسیار داشتن ، از رشک کامیابیهای من دمی نیاسودن ، در راه دیگران چاه کندن و یا خود در دام بلا افتادن ، اینها نصیب و بار برادر تاج دار توست و موانعی است که مجال و فراغتی برای آسایش او باقی نخواهد گذاشت و تو ای کمبوجیه خود بهتر می دانی و گفتن من لزومی ندارد که آنچه تخت و تاجت را حفظ کند این عصای شاهی من نیست بلکه وجود یاران صدیق و وفا دار است . صداقت آنها نگهبان حقیقی تو وو مایه اقتداری است که هیچگاه بی هوده نخواهد بود . ولی همیشه در این اندیشه باش که درستی و وفا مانند علف صحرا به خودی خود رشد و نما ندارد ، زیرا اگر نهادی بود در همه افراد یکسان مشاهده می گردید . چنان که خاصیت تمام مواد طبیعی نسبت به همه افراد بشر مساوی است . هر رهبری باید پیروانی صدیق برای خود فراهم سازد و این منظور با تهدید و زور حاصل شدنی نیست بلکه لازمه آن احسان و مهربانی است .خداوند رشته محکم برادری را استوار فرموده است که اثرات و نتایج بی شمار دارد . شما نیز رفتار خود را بر این قاعده آسمانی نهاده آن را وسیله مهر ورزی متقابل قرار دهید . هر گاه چنین کنید هیچ قدرتی دیگر بر نیروی دو برادر چیرگی نخواهد یافت . آن کسی که در فکر برادر است به خویش نیکی می رساند . چه کس دیگری به قدر برادر خواستار بزرگی و سربلندی برادر است ؟ و چه کسی به وسیله ای دیگر مگر اقتدار برادر مصون از خطر ؟ ای تانا اوکسار مبادا هیچ کس بهتر و بیشتر از تو نسبت به برادرت اطاعت نماید و در حمایت وی از تو کوشا تر باشد . برکات قدرت او و یا ادبار و بدبختی او زودتر از هر کس به تو خواهد رسید . پس خودت انصاف بده که در ازای کمترین محبت از کدام ناحیه خیر و خوشی بیشتری انتظار توانی داشت و در مقابل مدد و حمایت خودت یاری و حمایت بیشتر ؟ آیا سخت تر از سردی و برودت بین دو برادر چیزی هست ؟ کدام قدر و احترامی گرامی تر از احترام متقابل دو برادر می شود ؟ ای کمبوجیه تو نیز بدان که فقط برادری که در قلب برادر کانون محبتی دارد از مکر و فسون مردم زمانه مصون خواهد بود . ای هر دو فرزندم شما را به خدایان اجداد خویش سوگند می دهم که اگر به خوشنودی خاطرم علاقه دارید با هم خوب باشید و خیال نکنید چون از میان شما بروم پاک نیست و نابود شده ام . شما با دیدگان ظاهری خود هیچگاه روحم را ندیده اید اما همواره شاهد اثراتش بوده اید . ایا ندیده اید که روح مقتولان چه اتشی در جان جنایت کاران می افکند و شراره انتقام چه طوفانی در وجود تبهکاران بر می انگیزد ؟ آیا خیال می کنید اگر آدمیان می دانسته اند که ارواح آنها هیچگونه قدرتی ندارد باز احترام و ستایش مردگان دوام می یافت ؟

 

       ای فرزندانم بدانید که هستی روح انسان فقط تا وقتی نیست که در این تن فانی است و تا از بدن رفت ، نابود می شود . نه ، به عقیده من تا موقعی که روح در کالبد ماست مایه زندگی تن است و این تصور به نظر من دور از امکان که با جدایی از بدن بی جان ، روح نیست و نابود می گردد . برعکس پس از رهایی از تن که سرانجام پاک و منزه و از بندها آزاد می شود به عالی ترین مدارج عضم و تعالی خواهد رسید . وقتی که بدن ما به حالت انحلال افتاد هر یک از اجزای ترکیبی آن به عنصر اصلی خود باز می گردد . در هر حال خواه روح فانی شود یا باقی بماند ، باز دیدنی نیست . ملاحظه کنید این دو عامل توامان کامل ، یعنی مرگ و خواب چه شباهت عظیمی با هم دارند . در خواب است که روح انسان حد اعلای جنبه ملکوتی خود را باز می یابد و آنچه را که شدنی است و در پیش است در می یابد زیرا که در حالت خواب بیش از هر موقع دیگر روح آزاد است . پس اگر آنچه می گویم حقیقت باشد و روح فقط از بدن جدا و آزاد می شود بر شما است که در تکریم و نیایش روح من بکوشید و به آنچه اندرز می دهم رفتار کنید و اگر هم چنین نباشد و هستی روح به بقای تن بسته باشد و فانی می شود ، خداوند همواره جاودانی است و بر همه امور عالم ناظر و قادر متعال و نگهبان نظم کرداری جهان است و عظمت و خیر او به وهم و خیال در نیاید .

 

       ای فرزندان ، پس از خدا بترسید و هرگز در پندار و گفتار و رفتار به راه گناه نروید .بعد از پروردگار ، انتظارم از شما این است که به افراد بشر که در نتیجه زاد و ولد جاودانی هستند احترام بگذارید ، زیرا که خدایان شما را در ظلمت مستور نمی دارند بلکه کردار شما در انظار نیک هویدا است . هر گاه اعمال شما قرین نیکی و داد باشد نفوذ و قدرت شما درخشان خواهد نمود ، اما اگر در صدد صدمه و آزار یکدیگر برآیید اعتماد همگان از شما سلب خواهد شد ، چون تا معلوم شود که نسبت به کسی که بیش از همه باید احترام و محبت ورزید اندیشه آزار دارید ، هیچ کس اگر خود نیز مایل باشد باز به شما اطمینان نخواهد داشت .پس اگر سخنانم به اندازه کافی خوش اثر و نافذ باشد و به رعایت وظایف خود نسبت به یکدیگر آشنا می شوید چه بهتر و گرنه تاریخ که بهترین مربی است به شما درس عبرت خواهد داد . زیرا که والدین همواره درباره فرزندان خویش علاقه دارند و برادران نسبت به یکدیگر . اما مواردی هم بر خلاف این قاعده طبیعی پیش آمده است . از این رو خود درست بنگرید که کدام راه نتیجه بهتری داشته است و ار آن پیروی کنید که عین صلاح و رستگاری است .

      

       وقتی که از دنیا رفتم بدنم را در تابوت زر یا نقره و یا هر گونه حفاظ دیگری نگذارید ، بلکه هر چه زودتر دفن کنید و چه بهتر که در آغوش خاک که مادر همه نعمتهای نیک و نازنین است و نگهبان چیزهای خوب و سودمند ، آرام گیرم . من در همه عمر خود خواستار خیر و صلاح آدمیان بوده ام و بس نیکو است که در دل خاک که ولی نعمت بشر است بمانم . ایرانیان و یارانم را بر مزارم فرا آورید تا شریک آسودگی و سعادتم باشند و تهنیتم گویند که سرانجام ، رستگار از دنیا رفته ام و دیگر بار غصه و ادبار ندارم . خواه من با خدایان قرین شوم و یا نا کام به همه آنها که هنگام دفن جنازه ام حضور دارند ، پیش از فرا رفتن به خاطر وجودی که سعادتمند زیسته است بخششها کنید و این آخرین حرفم را نیز در خاطر یسپارید : « اگر بخواهید دشمنان خود را خوار کنید ، با دوستان خویش خوبی کنید »

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 12:32 توسط نیلوفر| |

نگو بار گران بودیم و رفتیم

 

        نگو نا مهربان بودیم و رفتیم

 

                   نگو اینها دلیل محکمی نیست

 

                             بگو با دیگران بودیم و رفتیم...

 

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 15:35 توسط نیلوفر| |

 

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت . در حال کار گفت و گوی جالبی بین آنها در گرفت آنها در رابطه با موضوعات ومطالب مختلف صحبت کردند .

وقتی به موضوع "خدا" رسیدند آرایشگر گفت : من باور نمیکنم خدا وجود داشته باشد.

مشتری پرسید چرا باور نمی کنی؟

آرایشگر در جواب گفت: کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد . به من بگو اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدن بچه های بی سرپرست پیدا می شد اگر خدا وجود می داشت.

نباید درد و رنجی وجود داشته باشد .

نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیزها وجود داشته باشد.

مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد چون نمی خواست جر و بحث کند .

آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت . به محض اینکه از آرایشگاه بیرون آمد در خیابان مردی دید با موهای بلند و کثیف و به هم تاییده و ریش اصلاح نکرده . ظاهرش کثیف و ژولیده بود . مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: می دانی چیست ؟ به نظر من آرایشگر ها هم وجود ندارند.

آرایشگر با تعجب گفت : چرا چنین حرفی می زنی؟ من اینجا هستم من آرایشگرم .

من همین الان موهای تو را کوتاه کردم مشتری با اعتراض گفت: نه آرایشگر ها وجود ندارند چون اگر وجود داشتند هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است با موهای کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد. آرایشگر گفت: نه بابا آرایشگر ها وجود دارند موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند.

مشتری تایید کرد: دقیقا نکته همین است. خدا هم وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند.

برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 15:19 توسط نیلوفر| |

مشخصات کامپیوتر خود را چگونه ببینیم؟

گاهي اوقات اتفاق مي افتد كه شما به دلايل مختلفي نياز به دانستن اطلاعاتي راجع به سيستمتان داريد.
در اين مواقع داشتن يك مرجع به سيستمتان داريد. در اين مواقع داشتن يك مرجع
نيبتا كامل براحتي قابل دسترسي باشد موهبت است. ما روشي براي دسترسي به اين منبع را به شما ارائه مي دهيم . كافي است گزينه Run از منوي start را اجرا كرده و در قسمت Open عبارت Msinfo32 را وارد كنيد . پنجره اي در برابرتان ظاهر مي شود كه شامل بخشهاي مختلفي است و اطلاعات كاملي از خلاصه سيستم شما از قبيل نوع پردازنده و ميزان حافظه و ... تا اطلاعات كاملي درباره هر كدام از پورتهاي سريال موازي و دهها مطلب ديگر را به شما می دهد.

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 16:39 توسط نیلوفر| |

چگونه فايل هاي صوتي sis. و mid. را برروي موبايل قراردهيم؟

شايد سوال خيلي از شما ها اين بود كه چگونه مي توان فايل هاي نرم افزاري موبايل( sis. ) و موزيك هاي mid. بفرستيم و بعد از فرستادن چگونه آن را در مموري خود ذخيره نماييم ؟ ( فراموش نشود كه فرستادن نرم افزار از طريق بلوتوث از مزيت هاي بزرگ يك گوشي نوكيا مي باشد كه فقط هم با اين ترفند صورت مي گيرد )

براي انجام اين كار حتماً بايد نرم افزار FExplorer 113 را در گوشي نصب داشته باشيد ! كافيست وارد اين نرم افزار شده و فايل مورد نظر خود را Rename كنيد(مثلاً jpg. ) و سپس آن را براي افراد بلوتوث نماييد. شخص مورد نظر هم كه اين فايل را گرفته بايد وارد اين نرم افزار شود و سپس وارد فولدر inbox . سپس فايل ها را از inbox به مموري خود يعني درايو E انتقال دهد.

آدرس لينك دانلود:

http://www.naslejavan.com/upload_images/images/FExplorer113_0_66364.zip

 

نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 12:46 توسط نیلوفر| |

 

افزایش سرعت ویندوز XP

اگر كامپيوتر شما خانگي است و در داخل هيچ شبكه اي نمي باشيد، با غير فعال كردن سرويس هاي زير مي توانيد سرعت ويندوز خود را به ميزان زيادي افزايش دهيد، ويندوز، تمام سرويس ها را در حالت پيش فرض خود دارد. اما براي كامپيوتر مخصوص شما بسياري از آنها اصلا مورد نيازتان نخواهد بود.

پس چه بهتر كه آنها را غير فعال كنيد. اما براي غير فعال كردن اين سرويس ها دوباره لازم است كه پنجره Run را گشوده و از آنجا Msconfig را اجرا نموده سپس به برگه سرويس رفته و تيك كنار سرويس هاي زير را با خيال راحت حذف كنيد.

 

Alerter
Fast user switching Compatibility
TCP/IP Net Bios Helper
Remote Desktop Sharing
Session Manager
Themes
Universal Plug and Play Device host

Wireless Zero Configuration

 

 

نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 12:42 توسط نیلوفر| |

تصمیم...

 

و من آخر

 در یک روز پاییزی

 همراه پرستوها

به سوی چشمه های نور می آیم

و من همدست باران های حاصل خیز

 در یک روز توفانی

از این خواب

از این خواب خرگوشی می روبم تمام پلک های سخت و سنگین را !!!

 

نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 19:0 توسط نیلوفر| |

 

 

مناجات...

 

اگه یه روز تنها شدی

اگه دیدی بغز کردی

ولی دلیل گریه کردن پیدا نمی کنی

بدون دل خدا برات تنگ شده

می خواد صداش کنی...

 

 

نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 18:56 توسط نیلوفر| |

وصیت نامه داریوش کبیر

اينك كه من از دنيا می روم بيست و پنج كشور جزو امپراتوری ايران می باشد و در تمام اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان در آن كشورها دارای احترام می باشند و مردم كشور ها نيز دارای احترام هستند. جانشين من خشايارشا {خشایار شاه} بايد مثل من در حفظ اين كشورها بكوشد و راه نگهداری اين كشورها اين است كه : «در امور داخلی آن ها دخالت نكند و مذهب و شعائر آن ها را محترم بشمارد» اكنون كه من از دنيا می روم تو دوازده كرور زر در خزانه سلطنتی داری و اين زر يكی از اركان قدرت تو مي باشد. زيرا قدرت يك پادشاه فقط در شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش كه تو بايد به اين ذخيره ها بیافزايی نه كه از آن بكاهی. من نمي گويم كه از آن برداشت نكنی زيرا قاعده اين زر اين است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند. اما در اولين فرصت آنچه را كه برداشتی به خزانه برگردان. مادرت آتوسا بر من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن. ده سال است كه من مشغول ساختن انبار های غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن اين انبارها كه از سنگ ساخته مي شود به شكل استوانه است ٬ در مصر آموختم. چون انبار ها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن به وجود نمی آيند و غله در اين انبارها سال ها می ماند بدون اينكه فاسد شوند. تو بايد بعد از من به ساختن انبار های غله ادامه دهی تا اينكه همواره آذوقه دو يا سه سال كشور در انبارها موجود باشد و هر سال بعد از اينكه غله جديد به دست آمد از غله موجود در انبارها برای تأمين كسری خواربار استفاده كن و غله جديد را بعد از اينكه بو جاری شد به انبار منتقل نما. بدين ترتيب تو هرگز براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهی داشت ولو دو يا سه سال پياپی خشكسالی شود. هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهای مملكتی نگمار. برای آنان همان مزيت دوست بودن با تو كافيست. چون اگر دوستان و نديمان خود را به كارهای مملكتی بگماری و آنان به مردم ظلم بنمايند و استقاده نا مشروع كنند ٬ نخواهی توانست آن ها را مجازات كنی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری رعايت دوستی نمايی. كانالی كه من مي خواستم بين شط نيل و دريای سرخ به وجود بياورم هنوز به اتمام نرسيده و تمام كردن اين كانال از نظر بازرگانی و جنگی خيلی اهميت دارد و تو بايد آن كانال را به اتمام برسانی و عوارض عبور كشتی ها از آن كانال نبايد آن قدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتی ها ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند. اكنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اينكه در اين قلمرو ايران نظم و امنيت برقرار كند. ولی فرصت نكردم سپاهی به يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برسانی. با يك ارتش نيرومند به يونان حمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه كند.{شاید این وصیت عامل حمله ایرانیان به یونان و دست مایه ساخت فیلم 300 باشد} توصيه مي كنم هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده. چون هردوی آن ها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دور كن. افسران و سربازان ارتش را راضی نگهدار و با آن ها بدرفتاری نكن. اگر بد رفتاری كنی آن ها نخواهند توانست معامله متقابل كنند. اما در ميدان جنگ تلافی خواهند كرد. هر چند به قيمت كشته شدن جان خودشان باشد و تلافی آن ها اينطور خواهد بود كه دست روی دست می گذارند و تسليم مي شوند تا اينكه وسيله شكست خوردن تو را فراهم نمايند. امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اينكه فهم و عقل آن ها بيشتر شود و هر قدر كه فهم آن ها زيادتر شود ٬ تو بهتر مي توانی سلطنت كنی. همواره حامی کيش يزدان پرست باش ولی هيچ قومی را مجبور نكن كه از كيش تو پيروی كنند و پيوسته به خاطر داشته باش كه هر كس بايد آزاد باشد كه از هر كيشی كه ميل دارد پيروي كند. بعد از اينكه من زندگی را بدرود گفتم بدن من را بشوی و آنگاه كفنی را که خود فراهم كردم ٬ بر من بپيچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار. اما قبرم را كه موجود است مسدود نكن تا هر زمان كه می توانی وارد قبر شوی و تابوت سنگين مرا در آنجا ببينی و بفهمی من كه پدر تو و پادشاهی مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت می كردم ٬ مردم و تو نيز مثل من خواهی مرد ، زيرا سرنوشت آدمی اين است كه بميرد. خواه پادشاه بيست و پنج كشور باشد و يا يك خار كن. اگر تو هر زمان كه فرصت بدست می آوري ٬ وارد قبر شوي و تابوت را ببينی. زنهار ٬ زنهار. هرگز هم مدعی و هم قاضی نشو. اگر از كسي ادعايی داری موافقت كن كه يك قاضی بي طرف آن ادعا را مورد رسيدگی قرار بدهد و رای صادر نمايد. زيرا كسی كه مدعی است ٬ اگر قاضي هم باشد ٬ ظلم خواهد كرد. هرگز از آباد كردن دست بر ندار ٬ زيرا اگر دست از آباد كردن برداری ٬ كشورت رو به ويرانی خواهد گذاشت. در آباد كردن ٬ حفر قنات و احداث جاده و شهر سازی را در درجه اول اهميت قرار بده. عفو و سخاوت را فراموش نكن و بدان كه عفو فقط موقعی بايد بكار بيفتد كه كسی نسبت به تو خطايی كرده باشد و اگر به ديگری خطايی كرده باشد و تو خطا را عفو كنی ظلم كرده ای. بيش از اين چيزی نمی گويم و اين اظهارات را با كسانی كه غير از تو در اين جا حاضرند كردم تا اينكه بدانند قبل از مرگ من توصيه ها را كرده ام و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس می كنم مرگم نزديك شده است. ای خداوند خرد ٬ مرا از بهترين گفتار و کردار بياگاهان تا در پرتو اين آموزش با انديشه ای روشن و قلبی پاک ستايشت را بجای آورم. ای هستی بخش بزرگ ، با نيروی خويش چنان ساز که از يک زندگی نوين و سرشار از راستی بهره مند گردم.

نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 18:48 توسط نیلوفر| |

کوچه هستی...

اگر او را می خواهی

از کوچه هستی بگذز

بیرون از این کوچه درد آلود                                                                                                            

آن سوی نیل هوس آلود

 آن وادی ایمن

آن قله مقصود است

ودر این وادی تو بی پا

وبر این قله تو بی هیچ

تنها با او می آیی

و به سوی او می آیی

و در این آمدن

 از تو

 در تو

 نشانی نیست !!!

 

نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 18:45 توسط نیلوفر| |

سلام ، ميخوام بگم فردا ساعت 10 صبح خوشگل ها را ميگيرن ، گفتم اس ام اس بدم يه وقت نري بيرونا ،  نميگيرنت ، ضايع ميشي..........!!!


مهم نيست که با چه تيپ و لباس و ماشيني مي آيي ، فقط بيا....... بيا و آشغال ها را از جلوي در ببر که

خيلي بو ميده.

Hoora ra ra rara hoori roora hoora ra hoo rara rara ra ri hoo hoho hoori hooa hoora ra ra rara

hoori roora hoora ra ho
چيه تعجب کردي ؟ شعر يانگوم هستش.

قامتت چون سرو... چشمانت چو آهو ...گیسوانت چون آبشاران ...ابروانت چون کمند... خاک بر سرت که هیچ چیزت به آدمیزاد نرفته...

اگه يه شب با هم رفتيم بيرون ، سردم شد ، .... يه لب .... يه لب .....يه لب ....يه لبو واسم مي خري؟؟!!

نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 17:13 توسط نیلوفر| |

 

زندگی دو نیمه دارد:

                             نیمه اول در انتظار نیمه دوم…

                             نیمه دوم در حسرت نیمه اول‼

پس با هم تصمیم بگیریم که هرگز انتظار بیهوده نکشیم وحسرت چیزی رو که از دست دادیم نخوریم

چه خوبه که آدمی همه چیز رو به دست سرنوشت بسپاره…

 

   برای عشق بجنگیم اما هیچ وقت گدایی نکنیم...

نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:50 توسط نیلوفر| |

 

التماس به خداوند شجاعت است اگر برآورده شود حاجت است  و اگر بر آورده نشود حکمت است التماس به خلق خدا شرمندگی است اگر برآورده شود منت است و اگر بر آورده نشود خفت است .

امروزه شما چطورید؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:31 توسط نیلوفر| |